ثبت نام ورود    
 
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
فعاليت هاExpand فعاليت ها
منابع محتوایی Expand منابع محتوایی
تولیداتExpand تولیدات
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
درباره ما Expand درباره ما
پیوندها Expand پیوندها
 

باغچه بان که بود و چه کرد؟
در سال 1264 خورشیدی، کودکی دیده به جهان گشود که بعدها توانست در زندگی خویش با روشن بینی، ابتکار، نوآوری و پشتکار، نزدیک به پنجاه سال از عمر خود را وقف آموزش و پرورش کودکان این سرزمین کند. مردی با کوله بار عشق و دلی آکنده از محبت و انساندوستی که کوشید تا دنیای ساکت و اندوهبار کودکان ناشنوا و ناگویا را به جهانی نشاط انگیز و امید آفرین بدل سازد.
تعداد مشاهده : 3839 بزرگان هنر  سه شنبه، 13 مرداد 1388  10:35:53

حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد زمانه را سندو دفتر  و دیوانی است  ( پروین اعتصامی)
اشاره:
 آری سخن از زنده یاد میرزا جبار عسگرزاده « جبار باغچه بان » ( ه.ش 1345-1264) پایه گذار آموزش ناشنوایان و از پیشاگامان عرصه ی فرهنگ و ادبیات کودکان در ایران است.
پیش از پرداختن به کارنامه درخشان زنده یاد « جبار باغچه بان» ذکر مواردی چند ضرورت دارد:
1-تلاش برای آموزش کودکان ناشنوا عمدتا به سده ی شانزدهم میلادی باز می گردد. در آن عصر، اولین بار پزشکی مشتاق، اصولی را برای آموزش کودکان مطرح ساخت. آنگاه پیرامون این موضوع در انگلستان و هلند تلاش هایی صورت گرفت. در سده ی هیجدهم میلادی، فرانسویان شیوه ای را برای تعلیم نوباوگان ناشنوا ابداع کردند که به « روش فرانسویان» شهرت یافت و اولین آموزشگاه ناشنوایان به سال 1760 م. در انگلستان گشوده شد. در 1817 م. نخستین مرتبه در دانمارک، قانون آموزش اجباری کودکان ناشنوا به تصویب رسید. سپس در سال های 1890م. و 1983م. قانون آموزش کودکان نابینا و کر و لال به ترتیب در اسکاتلند و انگلستان تصویب گردید. ولی در ایران تا قبل از اقدام روانشاد باغچه بان در سال 1313 ش ( برابر با 1934 م) آموزشگاهی برای تعلیم و پرورش کودکان ناشنوا و ناگویا وجود نداشت و هر چند تاسیس آموزشگاه ناشنوایان در ایران دیر هنگام صورت پذیرفت، با این همه، تلاش و پایمردی باغچه بان در این امر، نشانه ی درایت، دلسوزی و درست اندیشی اوست و از ارزش کار وی نمی کاهد.
2- با نگاهی گذرا به آمار می توان دریافت که از هفتاد سال قبل تا به حال که اولین آموزشگاه ناشنوایان به همت باغچه بان بنیانگذاری گردید، شمار زیادی از ناشنوایان کشور از این اقدام وی بهره مند شده اند چرا که تعداد ناشنوایان به گواهی ارقام و بررسی ها، چندان هم اندک نیست. فعلا در جهان حدود سیصد و پنجاه میلیون تن از اختلالات شنوایی در رنج اند و از هر ده کودک ناشنوا، هفت نفر در کشورهای رو به رشد جهان زندگی می کنند.
در ایران هم مطابق آماری از طرف یکی از مسوولین 6/1 درصد از جمعیت، دچار اختلال شنوایی اند ( 6/0 درصد دچار ناشنوایی شدید، 9/0 درصد نیمه شنوا یا سخت شنوا و 1/0 درصد مبتلا به ناشنوایی خفیف ) می باشند و بر پایه ی آمار دیگری، تعداد ناشنوایان و سخت شنوایان کشور را حداقل نیم میلیون تن ذکر کرده اند.
3- آموزش و پرورش کودکان سخت شنوا و ناشنوا به امکانات تجهیزات و کارکنان خاصی نیازمند است و شگفت آنکه شادروان باغچه بان بی آنکه در این مورد تجربه ی قبلی داشته باشد، هفتاد و دو سال قبل این نکته را به درستی دریافته بود. سرگذشت « هلن کلر» ( م 1868 – 1880)، بانوی مشهور آمریکایی که در نوزده ماهگی، بعد از ابتلا به یک بیماری سخت از نعمت شنوایی و بینایی محروم شد، مثال مناسبی است و اهمیت آموزش را در کودکان، ناشنوا به خوبی نشان می دهد « هلن کلر» توانست به یاری آموزگار تلاشگر خویش یعنی خانم « آناسولیوان» سرانجام خواندن، نوشتن و سخن گفتن را بیاموزد و به دانشگاه راه یابد. او راجع به نابینایی و ناشنوایی که خود دچار آنها بوده است، گفته ای دارد که شنیدنی است وی می گوید: « اگر کسی بینایی خود را از دست بدهد، رابطه اش با اشیاء مختل می شود  اما هنگامی که ناشنوا می گردد ارتباطش با انسان ها قطع می گردد»
بدین ترتیب تلاش مرحوم باغچه بان برای آموزش این کودکان به واقع برای آن بود که ایشان را با جامعه مرتبط سازد و زندگی شان را به شکل طبیعی تری در آورد. کوششی که شایسته ی احترام فراوان است.
کارنامه ی درخشان زندگی باغچه بان
همان طوری که یادآوری شد، جبار باغچه بان در سال 1264 ش در « ایروان» از ایالت های قفقاز ( در ارمنستان کنونی) تولد یافت. پدر و جد او از اهالی « تبریز» بودند که در عهد قاجاریه برای یافتن کار و پیشه راهی قفقاز شده بودند. پدر جبار، قناد، معمار و تندیسگر بود و داستان های باستانی و اشعار شاهنامه را ماهرانه نقل می کرد. تحصیلات جبار به سبک سنتی و مکتب خانه ای انجام یافت. او تا پانزده سالگی به تحصیل پرداخت اما مجبور به ترک آن شد و به شغل پدری روی آورد. هنوز جوان بود که در منازعه ی ترک ها و ارامنه دستگیر و زندانی شد. در زندان به فکر انتشار یک نشریه ی فکاهی افتاد. خود او در این مورد گفته است: « هم بند من کاغذ، ژلاتین و لوازم دیگر را از بیرون تهیه و قاچاقی وارد زندان می کرد و من در مدت یک هفته، پنجاه نسخه ی هشتاد صفحه ای را دستی می نوشتم و حتی آن را مصور می کردم و همبندم آن را به خارج اززندان می برد و می فروخت. عایدی ما هم بد نبود» بنا به اظهار دختر ایشان خانم « ثمینه باغچه بان» « زندان افکار و باورهای وی را تغییر داد و از آن به بعد مرحوم باغچه بان با عشق به آرمان صلح و انساندوستی فعالانه به زندگی فرهنگی و اجتماعی خود گام نهاد. او بعد از رهایی از زندان، نخست به آموزش کودکان پرداخت. برای آنان داستان های منظوم سرود که این آثار با نام جبار عسگر زاده ( نام خانوادگی پیشین باغچه بان) در ایروان به چاپ رسید ( 1290 ش) وی همزمان با روزنامه ی فکاهی « ملانصرالدین» نیز همکاری می کرد و در آن مقاله و شعر منتشر می نمود. سپس در سال 1291 ش نشریه ی فکاهی « لک لک» را در ایروان منتشر کرد.
پس از آن مدتی در « نورانشین» از توابع ایروان، مدرسه ای دایر نمود. (1297 ش) ولی به سبب تشدید مناقشات در ایروان در سن سی و چهارسالگی به اتفاق خانواده اش از راه جلفا به ایران مهاجرت نمود. ( 1298 ش)
باغچه بان خدمات فرهنگی خویشتن را در ایران با آموزگاری کلاس اول « احمدیه» ی مرند شروع کرد. چند سال با ماهی 9 تومان حقوق بدین خدمت سرگرم شد. خود وی درباره ی این برهه از زندگانی اش می گوید:
« یکی از کارهای روزانه ی من مبارزه با کچلی شاگردانم بود. چون از خود پولی نداشتم، از آشنایان اعانه می گرفتم، صابون می خریدم و همراه دستورهای بهداشتی برای مادران شاگردان تهیدست خویش می فرستادم تا سرو لباس بچه هایشان را بشویند» باز در جای دیگر از تیمار کردن کودکان می گوید: « در مدرسه ی مرند هم سربچه ها را با دست خود می شستم و دوا می زدم. از 9 تومان حقوقش دست کم ماهی ده تا پانزده ریال صرف خرید دارو، سلمانی، الکل و پنبه می شد!...»
سپس در سال 1299 ش به سبب حسن شهرتی که از امر آموزش نوباوگان مرندی نصیب وی شده بود، بنا به فراخوانی رییس فرهنگ آذربایجان به تبریز انتقال یافت و در این شهر دلاورخیز و مردپرور، فعالیت های آموزش اش را سرگرفت. راه کاری جدید برای آموزش الفبا طرح کرد و کتاب « الفبای آسان» را برای تدریس فارسی به آذری زبانان بزرگسال نگاشت و در 1302 ش نخستین کودکستان را به نام « باغچه ی اطفال» ویژه دختران و پسران ارمنی در تبریز دایر کرد و از آن پس نام خانوادگی « باغچه بان» زا به جای عسگر زاده برگزید. آموزگار، کودکستان را « باغچه ی اطفال» نامید و پیشنهاد کرد تا مربیان کودکستان نیز عنوان « باغچه بان» برخود نهند و باغچه بان گل های خاموش قلمداد گردند.
اواخر خدمت در دبستان بلوری بود که روزی مرحوم فیوضات که در راس اداره ی فرهنگ آذربایجان بود، باغچه بان را نزد خود خواست و از او پرسید: « آیا درست است که در کشورهای پیشرفته برای اطفال سه چهار ساله باغچه هایی وجود دارد که در سراسر روز آنان را در آنجا نگهداری و تربیت می کنند؟» وی افزود: « می خواهم مکان مشابهی تاسیس نمایم، ولی به هر معلمی که رجوم کرده ام، حاضر نشده است اداره ی آن را بر عهده گیرد» از او خواست که این مسوولیت را بپذیرد و بعد از گشایش این مرکز و کامیابی چشمگیر آن بود که روزی به فکر برپایی کلاس برای کر و لال ها افتاد به همین منظور به دیدن رییس فرهنگ وقت شتافت. وقتی هدف خویش را در مورد افتتاح کلاس برای کر و کلال ها با او در میان گذاشت، با خونسردی جواب شنید که « اگر تو چنین استعدادی داری که لال ها را زباندار کنی، بهتر است که در « باغچه ی اطفال» به کودکان ترک زبان فارسی بیاموزی. ما به دبستان کر و لال ها احتیاج نداریم»
باغچه بان از این کم لطفی سخت متاثر شد و پاسخ داد: « من قمار خانه باز نمی کنم که به اجازه ی شما باشد فردا تا بلورا خواهم زد شما دستور بدهید پایین بیاورند» دیوانه وار در را به هم کوبید و خارج شد. دو روز بعد تابلوی دبستان کر و لال ها را بالا بردند و نصب کردند و هر روز در انتظار و مزاحمت بازرسان فرهنگ بود ولی تا آخر سال کسی نیامد. باغچه بان گمان می کرد که رییس فرهنگ بزرگواری کرده و او را بخشیده است اما غافل از اینکه وی در این مدت مشغول اقداماتی بود که بر اثر آن در ایام تعطیل، هم باغچه ی اطفال منحل شده و هم فکر دبستان کر و لال ها در نطفه خفه گردد.
باری دو روز بعد از آنکه از دفتر رییس فرهنگ بیرون آمده بود، با اعلانی بدین منظور کار جدید خدو را آغاز نمود: « در باغچه ی اطفال، کلاسی هم برای تعلیم نوشتن، خواندن و حرف زدن بچه های کر و لال افتتاح شد. هر طفل کر و لالی می تواند به طور مجانی از ساعت 4 تا 9 بعد از ظهر برای ثبت نام به دفتر باغچه ی اطفال مراجعه کند»
این اعلان مثل بمبی منفجر شد و توجه فرهیختگان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی به راه انداخت . دوستان با دسته گل برای تبریک به او آمدند و با شور و شعف جهت فهمیدن چگونگی نقشه و روش تعلیم، دور او را گرفتند. عده ای هم وی را تکذیب و مسخره کردند و برخی شیادش خواندند تا جایی که گاه بر ان می شد که از دایر کردن کلاس منصرف شود. فکر می کرد اگر موفق نشود، مجبور است از تبریز برود زیرا ماجرا به قدری بالا گرفته بود که آبرویی برایش نمی ماند و مسخره ی خاص و عام می شد، ولی سرانجام همه چیز را به جان خرید. سرگرم کار شد و خوشبختانه به یاری خداوند متعال، این ثابت قدمی و اداره ی مومنانه اش بیهوده نماند.
باغچه بان، آموزش کودکان ناشنوا را در تبریز با سه کودک شروع کرد و در پرتو تجربه ی شخصی به نقش مهم حواس بینایی و بساوایی ( لامسه) در تعلیم ناشنوایان پی برد و بر پایه ی ویژگی صداها و شکل حرفها « الفبای دستی گویا» را برای ناشنوایان ابداع کرد. در این الفبا بر خلاف بعضی الفباهای دستی دیگر، از یک دست استفاده می شود. این نشانه های دستی ضمن اینکه کمک به لب خوانی است وسیله ای برای آموزش و اصلاح تلفظ هم هست. با این همه، به رغم موفقیت چشمگیر باغچه بان در امر تعلیم و تربیت کودکان در تبریز، متاسفانه با ادامه کار او مخالفت شدو در سال 1306 ش. « باغچه ی اطفال» منحل گردید و باغچه بان به شیراز مهاجرت کرد!
به هر دیار که در چشم خلق، خوار شدی  سبک سفر شو از آنجا، برو به جای دگر
او در شیراز نیز نخستین کودکستان را بر پا داشت و به فعالیت های آموزشی خویش ادامه داد. در این شهر بود که نخستین کتاب غیر دردسی ادبیات کودکان به نام « کتاب زندگی کودکان» مشتمل بر شعر، چیستان و سرود را در سال 1308 ش منتشر ساخت. افزون بر این، هفت نمایشنامه برای کودکان نوشت و آنها را بر روی صحنه برد. پس از پنج سال اقامت در شیراز، به سال 1311 ش راهی تهران شد و به فکر تاسیس آموزشگاهی برای آموزش کودکان ناشنوا افتاد. آنگاه در روزنامه ی اطلاعات مورخ آذر 1312، اطلاعیه ای بدین مضمون به چاپ رسانید:
« کسانی که دارای اطفال کر و لال هستند و مایلند در مدت کوتاهی ، نوشتن، خواندن و حرف زدن اموخته و از تنگدستی و بدبختی که آتیه ی ایشان را تهدید می کند، نجات یابند، از این تاریخ عصرها از ساعت 2 الی 6 بعد از ظهر به نشانی ذیل مراجعه کنند»
بدین ترتیب باغچه بان اولین کلاس درس ناشنوایان را در تهران، نخست با یک شاگرد و سپس با پنج نفر در مطب دوستش دایر نمود و به دلیل پیروزی در این کار، توانست در پایان همان سال تحصیلی تاییدیه ی رسمی تاسیس « دبستان کر و لال ها» را از وزارت فرهنگ دریافت کند. علاوه بر این، وزارت فرهنگ با احساس رضایت از نتیجه ی آموزش ناشنوایان، ماهانه مبلغ چهل تومان برای این دبستان مقرر داشت و آموزشگاه باغچه بان اندک اندک گسترده شد به طوری که یک دهه ی بعد تعداد ناشنوایان آن به سی تن رسید و چون دبستان کر و لال های باغچه بان بیش از چهار کلاس نداشت در سال 1334 ش به همت هیات مدیره ی « جمعیت حمایت کودکان کر و لال» احداث بنایی در میدان کلانتری منطقه ی یوسف آباد شروع شد و با آغاز سال تحصیلی 7-1336 به بهره برداری رسید و به تدریج در زمان حیات شادروان باغچه بان، آموزشگاه وی از هر حیث گسترده و مجهز شد. در این آموزشگاه، کودکستان، دبستان و دبیرستانی با افزون بر صد شاگرد دایر گشت و آموزگاران و کمک آموزگاران متخصص در امر آموزش ناشنوایان به تعلیم و تربیت آنان پرداختند و سپس در سال 1342 ش مرکز بررسی شنوایی نیز آنجا گشایش یافت. به دنبال تاسیس آموزشگاه باغچه بان در تهران، در مشهد وشیراز نیز آموزشگاهی به همین منظور برپا شد.
روانشاد باغچه بان در مورد آموزشگاه ناشنوایان گفته است: « آموزشگاه من هیچ گاه به روی کودکان فقیر بسته نبود و نخواهد بود. دین، مذهب، ملیت و نژاد، وضع مالی کودکان هرگز مانعی برای ورود آنها به مدرسه ی من نبوده و نخواهد بود یگانه شرط تحصیل در مدرسه ی من کر بودن و بر اثر آن لال ماندن یک کودک است...»
سایر اقدامات ارزنده ی باغچه بان
1-ابداع « سمعک استخوانی» برای ناشنوایان ( 1313 ش) این سمعک، صوت را از طریق دندان و استخوان های جمجمه به مرکز شنوایی منتقل می کند و « تلفن گنگ» نامیده می شد.
2-تدوین روش آموزش الفبای مشهور به « الفبای باغچه بان» که توسط وزارت فرهنگ انتشار یافت ( 1314 ش)
3- برپایی « جمعیت حمایت از کودکان کر و لال» به یاری افراد نیکوکار در سال 1322 ش. و ثبت آن در سال 1323 ش.
4- انتشار ماهنامه ی « زبان» که کلا در شانزده شماره تا اردیبهشت ماه 1326 ادامه یافت.
5- تهیه ی اساسنامه و برنامه ی تحصیلی پنج ساله ی ناشنوایان و تصویب آن ( 1328 ش)
6- پایه گذاری کانون کر و لال ها ( 1330 ش)
7- برگزاری نخستین کلاس تربیت معلم ناشنوایان با همکاری دانشسرای مقدماتی در آموزشگاه باغچه بان (1332 ش)
8- تالیف کتاب های « حساب برای کودکان ناشنوا» و « روش آموزش کر و لال ها برای آموزگاران» (1332 ش)
خلاصه آنکه با توسعه ی هر چه بیشتر آموزشگاه باغچه بان و حسن شهرت آن سرانجام سازمان برنامه و بودجه ی کل کشور، مقرری ویژه ای برای آموزشگاه باغچه بان منظور کرد. پس از درگذشت باغچه بان، مدیریت آموزشگاه را دخترش: خانم « ثمینه باغچه بان» که دانش آموخته ی رشته ی آموزش و پرورش ناشنوایان از دانشگاه کلمبیای آمریکاست، عهده دار شد و در پرتو تلاش های متمادی مرحوم باغچه بان ، بسیاری از دانش آموختگان آموزشگاه وی سرانجام توانستند به مراکز آموزش عالی راه یابند. آن شادروان پیرامون تلاش خود به فرزندش چنین گفته است: « در تلاش نیم قرنی خویش پیوسته از پشتیبانی مردم برخوردار بوده ام، اما بارها هم بر اثر کارشکنی کسانی از متنفذین به زمین خورده ام ولی هیچ وقت از زمین خوردن نترسیده ام»
باغچه بان روز و شب و بدون اظهار خستگی یا گله مندی از روزگار، بدون توقع کار می کرد و هر وقت به او می گفتند استراحت کن، پاسخ می داد که : « من مسافرم و وقتم تنگ است و کارهای ناتمامم که باید سامان بدهم بسیار است»
وی در طی زندگی، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر نهاد که در اینجا مجال بیان هیچ کدام از آنها به دست نیامد و با ستمگری های زیادی رو به رو شد. به طوری که می نویسد: « من درد می دارم و فریاد می زنم و صدای فریاد، البته گوشخراش است. فشار ناراحتی باید شدید باشد تا کسی که خود را همواره مدیون جامعه می دانسته، این گونه به فریاد آورد.» به قول حافظ شیرین سخن:
درد عشقی کشیده ام که مپرس  زجر هجری کشیده ام که مپرس
او در جایی دیگر چنین گفته است :« من مانند یک علف صحرایی به وسیله ی باد و باران و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شده ام و به رنگ و بوی ایرانی بودن خود افتخار دارم. قدرت من، فکر من، ایمان من، همه ایرانی است»
ثمینه ی باغچه بان از پدرش چنین سخنانی را بر زبان می آورد: « یکدندگی، پایمردی، مقاومت، نهراسیدن از شکست، پشت نکردن به میدان مبارزه، دوست داشتن و عشق و عاشقی در سرشت او بود. پدرم در زندگی سراسر مبارزه اش همیشه با مخالفین، کارشکنان قلدر اداری و حتی با مقامات بالای دولتی، برخوردهای سختی داشت. او با نرمش، سازش و مدارا بیگانه بود. سازش با دشمن را ننگ می شمرد، اما شکست را قبول داشت ولی از آن نمی ترسید و فرار از میدان را ننگ می دانست. چیزی را که به نظرش حق می رسید، بی پرده و پروا، صریح و رک و با صلابت یک شمشیر بیان می کرد. همه ی دوستانش از صلابت وی در راستگویی یا یکدندگی وی در دفاع از جان آشنا بودند و گاه از روی خیرخواهی از او انتقاد می کردند، اما باید قبول داشت که همه ی توفیق هایی را که وی با دست های خالی، بدون داشتن دورو بر متنفذ به دست آورد، ثمره ی همین یکدندگی، بی پروایی، صراحت و شهامت بی نظیرش بود.»
از آثار مکتوب روانشاد باغچه بان 9 اثر در زمینه ی ادبیات کودکان و 13 اثر راجع به آموزش ناشنوایان به چاپ رسیده و شمار آثارش به زبان ترکی بالغ بر دوازده کتاب است که در بین آنها ترجمه ی رباعیات خیام به نام « رباعیات آذری خیام» از ارزش ویژه ای برخوردار است . شعر هم سروده و رباعیاتش در سال 1327 ش به چاپ رسیده که آئینه ی افکار و فلسفه ی زندگی اوست.
او در پی یک دوره بیماری کوتاه در سن هشتاد و یک سالگی در چهارم آذر 1345 ش. چهره در نقاب خاک کشید. کارنامه ی درخشان زندگی وی این گفته ی پاستور را به یاد می آورد که گویی از ذهن و زبان باغچه بان خطاب به آیندگان جاری است.
« در هر حرفه ای که هستید، نه اجازه دهید که به بدبینی های حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسفبار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟ سپس همچنان که پیش می روید، بپرسید من برای کشورم چه کرده ام و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش وهیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم، هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم من آنچه در توان داشته ام، انجام داده ام»
گرچه از هر ماتمی خیز غمی  لیک فرق دارد ماتمی با ماتمی
لاجرم در مرگ مردان بزرگ  گفت باید ای دریغا عالمی

منابع:
1-عزیزی، محمدحسین: « آموزگار مهر و انسان دوستی» مجله ی نیکی
2- یادداشت هایی از ماخذ معتبر

نوشته : امیر دیوانی



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
     
کلیه حقوق این سایت به حوزه هنری استان قزوین تعلق دارد. | نقشه سايت