2841
  ۱۳۸۹/۷/۸
«دیدگاه فردوسی به زنان در شاهنامه»
نویسنده : ناهید السادات حیاتی
   
به نام خداوند جان و خرد   
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای  
 خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر  
فروزنده ماه و ناهید و مهر
نیامد به و نیز اندیشه راه  
 که او برتر از نام و از جایگاه
پرستنده باشی و جوینده راه  
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود   
 

زدانش دل پیر برنا بود
 

در ادبیات هر کشوری شاهکاری هست که مایه ی افتخار و مباهات آن کشور به شمار می رود. شاهنامه فردوسی نیز مایه ی افتخار و سربلندی کشور ایران می باشد، شاهنامه، حماسه ای است ملی که از خون و روح ملت آراسته شده و نمودار عظمت و بزرگی و دلاوری ایران است.
شاهنامه که شاهکار ادبیات ماست نه تنها حماسی محسوب می شود، بلکه زبان پارسی را زنده نگاه داشته و زبان مادری ملت ایران را بدان سان که در عهد کهن بوده، جاوید کرده است. اگر صفحات تاریخ را ورق بزنیم و شرح حال شخصیت های برجسته ی ایران را بررسی کنیم خواهیم دید که تار و پود آن بامردانگی، شجاعت و یکرنگی سرشته شده و در شاهنامه دلاوران اصلی به این خصائص نیکو آراسته هستند. شاهنامه تنها حماسه ای مردانه نیست، بلکه زن نیز در جریانات قهرمانی سهمی بسزا دارد.
اگرچه در رویدادهای رزمی، مردان مداوم نقش نخست را داشته اند؛ اما نمی توان صرفا مردان را مربوط به « رزم» دانست زیرا می بینیم در داستان ها و اسطورها از سرگذشت زنانی که جنگ به خاطر آنها روی داده یا خود در لباس رزم مثل گرد آفرید با دشمن به پیکار برخاسته اند انباشته است. بنابراین ( زن در شاهنامه ی فردوسی) از زوایا و جهان مختلف مورد بررسی و توصیف قرار گرفته است. احوال زنانی که در شاهنامه ی فردوسی آمده است در حقیقت مطالعه ی زنان از ادوار پیش از تاریخ تا انقراض ساسانیان می باشد. به طوری که از اوراق تاریخی و نتیجه ی تحقیقات دامنه دار پژوهشگران به دست می آید پس از سپری شدن عصر مادر شاهی و آغاز دوره ی استیلای مردان برخانواده و سایر امور، ظاهرا نقش درجه ی دوم را نسبت به همسران و فرزندان خود ایفا کرده ولی در بعضی موارد همین زن های محکوم و مطیع، اقدام شگرفی نموده اند که نه فقط رهبری مردان بلکه ارشاد جوامع بشری را نیز به عهده گرفته اند.
زن، همین موجود دلفریب و ضعیفی که برای مادر شدن و برآوردن فرزندان آفریده شده و موجب بقای نسل انسان محسوب می شود، در همه ی امور زندگی از هیچ گونه فداکاری و جان نثاری دریغ نمی کند. بعضی اوقات برای حفظ مصالح عالیه مملکتی و یا جهت مقابله با تمایلات استیلا جویانه ی فردی، فرزند دلبند خود را در میان نهاده، به دست امواج بی رحم رودخانه ی خروشانی می سپارد...
در بعضی موارد همین زن که اغلب نمی توانست مورد اعتماد و محرم اسرار مرد قرار گیرد، چنان رزانت رای و صیانت کلام از خود نشان می دهد که مایه ی تحسین و تکریم قوی ترین مردان شاهنامه واقع می شود.
شاهنامه علاوه بر اینکه یک اثر ادبی، تاریخی، فرهنگی و سیاسی است، همچنین به مسائل و روابط زن و مرد بسیار پرداخته و در اصل چندین رمان عشقی را در بر گرفته است. فقط تفاوتش به این است که منظور فردوسی از پرداختن به این مسائل چه بوده؟ مناسبات ( زن و مرد) را از چه زاویه ای مطرح کرده است؟ تاکنون این سوال ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده و داستان های عشقی شاهنامه بیشتر گریزهای عاشقانه تلقی شده است که چندان هم به اصل کتاب مربوط نیست. شاید معیار گزینش داستان های عاشقی و منطقی که آنها را با مجموعه ی شاهنامه پیوند می دهد، بینش سیاسی فردوسی باشد. مناسبات زن و مرد در شاهنامه، جدا از مجموعه ی حوادث نیست. آیینه ای است که جوانب ناشناخته و یا کم شناخته ای از سیمای قهرمانان را منعکس کرده و ما را به درک کامل تر آنان هدایت می کند. در رابطه با زنان، خصوصیت درونی مردان بهتر نمایانده می شود.
حماسه آفرینان شاهنامه در عرصه ی عشق نیز بزرگوار و سرافرازند « عشق» در شاهنامه نوعی بیان هنری و عاشقانه ی حماسی است.
عشق پاک در شاهنامه
نمونه عشق بزرگ و پاک در شاهنامه، ماجرای زال و رودابه است. او عاشق ظاهر زال نیست، عاشق هنر اوست و او را از قیصر روم و تاجداران ایران برتر می داند. عشقش چنان پاک است که جای کمترین شرم نیست.
دومین داستان عشقی بزرگ شاهنامه، عشق تهمینه است به رستم، این داستان نیز از نظر محتوا شبیه عشق رودابه به زال است.
ماجرای زیبای گرد آفرید و سهراب هم که ناشکفته می پژمرد و « منیژه و بیژن» که از پهلوانان ایران و نواده ی رستم بود، از داستان های دیگر شاهنامه است. مطلب مهمی که باید در این جا بیان کنیم این نکته است که عشق های شاهنامه حماسی و سربلنداند و با آنچه که در اشعار غنایی شاعران دیگر می توان دیر زمین تا آسمان فرق دارند. اشعار غنایی متاخر معمولا پر است از آه و ناله  عاشق برای جلب نظر معشوق. آنها از بی وفایی معشوق، درد هجران می نالند وصال را پایان عشق به « زن» می دانند. اما عشق های شاهنامه پر از نشاط، اعتماد به نفس و اطمینان خاطر است آن ها عشق هایی هستند برای نمایاندن بزرگی انسان، نه خوار کردن او.
زنان نامدار شاهنامه چون فرانک، رودابه، سیندخت، گرد آفرید، جریره، تهمینه و دیگران هر یک نمونه ی برجسته ای از زیبایی، خردمندی و مردانگی و عفت اند.
نمونه برای زنان فداکار شاهنامه:
فرانک پس از مرگ شوی، مردانه در میدان نبرد علیه ضحاک پای می فشارد و تا پایان پیش می رود. سیندخت، مادر رودابه و زن مهراب، در خردمندی و تدبیر بی همتاست. او همه کاره ی دربار است. اوست که با سام طرف می شود، با او به مذاکره می نشیند و همه ی امور را به درستی فیصله می دهد. سیندخت، زنی است مدبر و فداکار او خشم شوهر را درک می کند و درد او را درد خود می داند. فردوسی احساس زن را نسبت به شوهر با این بیت زیبا و کم نظیر می آورد:
گزند تو پیدا گزند منست  دل درد مند تو بند من است
بدو گفت: سیندخت کای سرافراز  بود گت به خونم نیاید نیاز
مرا رفت باید به نزدیک سام  زبان بر گشایم چوتیغ از نیام
خلاصه سیندخت به نزد سام می رود و با او به مذاکره می نشیند و نظر سام را به ضرورت حفظ صلح جلب می کند و ادامه داستان شیرین.
آیا فردوسی ضد زن است؟
درباره ی فردوسی یک عده فاشیست های ایرانی که فردوسی را نژاد پرست معرفی می کردند، به این بزرگمرد ایران زمین ایراد می گیرند و می گویند فردوسی زن را فقط برای به دنیا آوردن فرزند مناسب می داند و اصولا معتقد است که « زن و اژدها هر دو در خاک به» البته ما چنین مصرعی در شاهنامه ندیدیم و معتقدیم که این از شعرهای الحاقی است و اصلا عقل نمی پذیرد که این شعر از فردوسی باشد. بر عکس فردوسی در برابر خشم شاه یمن که داشتن دختر را موجب فلاکت دانسته و خود را نفرین می کند، معتقد است که فرزند چه دختر باشد و چه پسر تفاوتی ندارد.
چو فرزند را باشد آیین وفر  گرامی به دل بژ- چه ماده چه نر
فردوسی، (زن را با عالی ترین صفات ستوده و سروده است) در سراسر شاهنامه زنان بسیاری هستند که گذشته از نقش همسری و مادری، گاه توانسته با سیاست، درایت و خرد، راه گشایی های بسیاری کنند و یا چون گرد آفرید جنگجوی دلاوری باشد که با مردان کارزار برابر است. خردورزی، شجاعت و بی پروایی از خصائص بارزی است که به زنان شاهنامه داده شده است.
به راستی فردوسی با آن عمق اندیشه و حکمت چگونه می تواند ضد (زن) باشد؟ فردوسی به همسر خود که در دوران طولانی نبرد برای تدوین شاهنامه، یار و یاورش بوده، بارها ابراز عشق کرده و هر بار فرصت یافته زن خود را ستوده است.
« زنان شاهنامه آنچنان پاک، عفیف و بزرگوارند- به جز مواردی معدود- که کمترین جایی برای ( به حاشیه رفتن داستان) نمی گذارند.»
دکتر دبیر سیاقی- استاد زبردست و شاهنامه پژوهش - در مقاله ی چهره ی زن در شاهنامه می آورند: داستان هایی که در مکر و هوس و نیرنگ زنان ساخته اند در کتاب هایی مانند سند بادنامه و چهل طوطی و غیره می توان دید ولی در شاهنامه حال زنان چنین نیست و شما چهره ی او را جز به شرمگنی و حیا و دل او را جز به مهر  وصفا و اندیشه ی او را جز به ژرفی و دورنگری و کار او را جز به راستی و روش او را جز به متانت و بردباری نمی بینید.
آنچه در اصل در زن آریایی نژاد است، همین است و خلاف آن هم متصور نیست.
در نتیجه باید گفت زنان در شاهنامه از نظر درایت، خردمندی و دلاوری و شجاعت سرمشق هستند و گاهی که بر می گردیم به زمان هخامنشیان و ساسانیان می بینیم که گفته ی « کریستین سن» درست بوده است که در مورد برابری زن و مرد آورده:
« اعتلای جامعه ایرانی را در زمان هخامنشیان باید در استحکام و برابری زن و مرد جست و جو کرد» و این به حق بوده است و هر چقدر که تاریخ ورق می خورد و به جلو می رویم گویی بیشتر نیاز داریم تا شاهنامه را مرور کنیم و حکیم فردوسی را به درستی و آن گونه که شایسته ی ایران و هویت ایرانی است، بشناسیم.
منابع:
1-شاهنامه ی فردوسی و فلسفه ی تاریخ ایران ، مرتضی ثابت فر، تهران: معین.
2-نمیرم از این پس که من زنده ام ، مجموعه مقالات کنگره ی فردوسی، دانشگاه تهران، 1374، مقاله ی نقش فرنگیس در شاهنامه، دکتر شریف النساء انصاری (هند)
3-نقش زن در ایران باستان، دکتر شیرین بیانی، انجمن پژوهشگران تاریخ.
4-حماسه داد، ف.م. جوانشیر، تهران، جامی، 1370
5- فردوسی، زن و تراژدی به کوشش ناصر حریری، کتابسرای بابل، 1365
6- سخنان سزاوار زنان در شاهنامه ی پهلوانی، خجسته کیا، تهران: فاخته، 1371
7- مقاله ی شاهنامه فردوسی ضد زن نیست ، سکینه خدادادی، نشریه ی ابرار، 28/2/1383
8- مقاله ی زنان در شاهنامه، معصومه عطار حمیدی، مردم سالاری، 7/12/80
9- مصاحبه با توران شهریاری ( بهرامی) نشریه: یاس نو، 6/9/82
10- شاهنامه فردوسی
 

 
 
©2014 HozehHonari. All Rights Reserved